+ نوشته شده توسط بهزاد قاسمي در یکشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۲ و ساعت 19:10 |
https://telegram.me/behzadghasemi44

 تنها مرجع اثار من کانال بهزاد قاسمی(فانوس )  با شعر وکلیپ های شعر از شاعر و گزیده ادبیات ایران است

 وبسایت در مدح استاد بهزاد قاسمی متخلص به ....... نه تنها  نماینده ی من نیست بلکه از نظر بنده

 مدیریت این وبسایت در اختیار خیانت پیشگانی است که قصد سو استفاده از نام و ....... را دارند و به هیچ نحو مورد تایید بنده نمی باشند و از هموطنان خارج از کشور تقاضا دارم

دوستان خارجی مرا از این موضوع آگاه کنند

 

 


برچسب‌ها: https, telegram, me, behzadghasemi44
+ نوشته شده توسط بهزاد قاسمي در شنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۴ و ساعت 19:38 |
دوستان تا اطلاع ثانوی بنده هیچ گونه فعالیتی در این وبلاک

 

نخواهم داشت و آثار جدید و تغییرات چشم گیر در آثار قبلی   از طریق کانال انجام خواهد 

گرفت و هرگونه پیام شما در این وب سایت خوانده نخواهد شد چون این وبسایت

تا اطلاع ثانوی تعطیل اعلام میگردد......از طریق کانال می تونید با من تماس بگیرید

+ نوشته شده توسط بهزاد قاسمي در شنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۴ و ساعت 19:36 |
دوستان بنده منهای این وبسایت و کانال و گروه فانوس هیچ

نماینده دیگری را در فضای مجازی به رسمیت نمی شناسم

و البته یکی از دوستان شناخته شده خارجی بنا به انتخاب

هفت رفیق شناخته شده من(که در کانال بنده تصاویرشان هست )

امیدوارم مسائل و موضو عات

مربوط به من را مدیریت نمایند تا مبادا شاهد سو استفاده های احتمالی

ازسرمایه های بنیادی باشیم  که اگر وجود خارجی داشته باشد توسط سرمایه های

اهدایی همین عزیزان ایجاد شده است

+ نوشته شده توسط بهزاد قاسمي در پنجشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۴ و ساعت 19:9 |
https://telegram.me/behzadghasemi44

+ نوشته شده توسط بهزاد قاسمي در یکشنبه هشتم آذر ۱۳۹۴ و ساعت 12:16 |

       Fanoosabrgoon@ تلگرام من

کانال رسمی من در تلگرام

behzadghasemi44@

دوستان به علت استقبال گسترده مخاطبان و اثاری که به فانوس ارسال میشد برای راحتی دوستانی که علاقه مند به خواندن و گوش دادن اثار من هستند این کانال ایجاد شد و فانوس همچنان بر قرار است.دوستانی که مایل به خواندن آثار قبلی وجدید من  و گوش،دادن به

اشعار بنده هستند میتوانند بعد از زدن آدرس بالا وjoinکردن آثار مرا ملاحظه

نمایند


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهزاد قاسمي در پنجشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۴ و ساعت 18:5 |
تعداد بازدیدها از کانال من  (21195 )بار بوده ..

که برای من قابل توجهه و چون اکثریت مطلق،آثار صوتی

هستند باید  منتظر پخش شدن روز افزونشان در جامعه باشیم

اما در گروه فعلا نتونستم گروهی متشکل از تمام قومیتها و شهرها

تشکیل بدم اونایی که انتظار داشتم ازم حمایت کنند یا نیامدند

 

یا اگه شماره شون رو داشتم لفت دادند وچون  می خوام پا روی

اصول دموکراسی نذارم وقانون وضع نکنم به همین خاطر مشکل 

دارم البته مهم نیست چون هدف این بود که این تحریم شکسته

بشه که به نظر من شد .......

مخالفین می تونند بیان  در گروه و علیه من حرفهاشون

رو بزنند ما استقبال می کنیم کما اینکه گلایه داریم از دوستان

که .... ....یادی از ما نمی کنند اما چون آثار انگلیسی هم به همان

اندازه ی آثار فارسی وتورکی بازدید داشته تردید ندارم

که در سطح قابل قبولی در جهان آثار این دوره ی من انتشار

پیدا کرده اما اگه افرادی هستند که بدون اطلاع من مخفیانه

ساپورت می کنند کانال بنده رو از شون س پاسگذارم

امیدوارم دوستان از کانال و گروه من حمایت کنند خصوصا

که شماره ی من بلوک شده تو تلگرام چون برای تبلیغات رفته

بودم اونم شهری که دوستش دارم تبریز......

اما خوب شد همچنین مدیریت کانال رو قصد دارم واگذار کنم

 

چون کار من تمام شده و این توافق کذایی توسط،صدای

من به تاریخ پیوسته است به نحوی که حتی موریانه ها

فرصت پیدا نکردند بخورنش و خدا را شکر می کنم که

کمک کرد با حداقل امکانات تونستم کارهایی رو ارائه بدم

که اون نقطه ی انفصال آثار من با توده ی مردم را از

میان برداره دوستانی هم پیدا کرده ام که از تنهایی

رهایم کد

چشم نتظار دیدار شما از کانالم هستم یا عضویت در گروه

  با توجهه به تعداد بازدیدها از سایت مرکزی هواخواهان در مدت چهار سال  فعلا

در مدت یک ماه از رقم ثبت شده در ان وبسایت یعنی 10433بیشتر است

اما غالب مطلق این آثار کلیپهای صوتی از اشعارم هستند که در گروهای

دیگه به اشتراک گذاشته شده و در کب در فضای مجازی و البته در  عمق

روان مخاطبان زنده خواهند ماند  به همین خاطر آقایان و خانمهای مخالف

بهتره سکوتتون رو بشکنید و بیایید در گروه با هم چت کنیم. ....

من بچه ی خوبیم بد ه که با من قهر باشید 

من دنبال نوبل و جایزه و مدیرکلی.......نیستم من بدنبالشند بسط عشق 

و دوستیم..... بیاید باهم دوست باشیم من فعلا برای دو نفر از مخالفین

که برای کشورم افتخار آفریدند و در مخالفت با من هم ادب را پاس نگه

داشتند شعر نوشتم و از اونایی که مودب بودند اما چندان اطلاعاتی ازشون

نداشتم که شعر بنویسم پوزش می طلبم و به آنهایی که من رو مورد مهر قرار

دادند با ......تقدیم می کنم:

ساق یاشیاییز دوشمند لار تا الله بلکه بیر گون بیر جور بیزه دوست ایلاسون

کلیپهای من خوبه تا دوست نشیم لذتش رو اما نمی تونید ببرید

و حالا که دوستان شدیم حالش رو می برید و من هم حال می کنم

با شادی شما...........به امید دیدارتان در گروه شماره ی من تو پیامهای

پست قبلی است 

بای 

س

اشک

 

+ نوشته شده توسط بهزاد قاسمي در چهارشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۴ و ساعت 8:44 |
فروغ تولدي تازه

فروغ تولدي ديگر


                                                     از : بهزاد قاسمي



پنجره سهم تو بود



مي خواستي



صدايت را بياويزي



كنار همين شمعداني ها



كه به آفتاب رو كرده اند



فروغ شاعريست تکرار ناپذير، براي رسيدن به عمق اين جمله بايد به معناي کلمه ي شاعر راه پيدا کنيم.



شاعري کشف تازه اي در جهان واژه هاست. به قدم نهادن در سرزمين کشف ناشده ي راز آلوده وناآشنا مي ماند.



هرچند کاشفان دنياي جديد ايماني سترگ به رويايشان داشته اند اما به همان اندازه اضطراب از آينده ي



نامعلوم. دقيقاً اين روحيه برخلاف روحيات افرادي است كه بعداً همان سير را خواهند پيمود.



(شاعر نمي داند که به کجا خواهد رسيد و مقلد مسير خود را از حفظ است) خواننده اکنون به سادگي مي تواند



دليل کشف نشدن و گمنام ماندن گويندگان بزرگ را در عصر خود دريابد. ويژگي ديگر شاعران سرايش در



پيرامون مانيفيستي خاص و منحصر به فرد است. از دم گذراي خيام تا پرواز بلند واژه هاي مولانا و عرفان



رندانه ي حافظ تا جهان آرمانگراي شاملو و درونمايه‌ي تفکرات شرقي سهراب ... هر گوينده اي جهاني ويژه و



منحصر به خود دارد كه شباهت و اختلاف خاص خود را با ديگران نيز يدک مي کشد. ويژگي ديگر شاعر



گريز از روزمره گي است .غالب مردم به سرنوشت محتوم و يکنواخت خود عادت مي کنند و زندگي مردم در



مسير موفقيتهاي اجتماعي و مادي است ، درحالي که آثار ماندگار نوشتاري غالباً با شکست در زندگي متعارف به



دست آمده است . شاعري خطر کردن هر روزه است و گريز مداوم از حصار تنگ منيت، مگر نه اينکه بعد از



حاکميت مدرنيته و عقل تک گفتار نحله هاي ديگر فکري اگر نمرده باشند به حاشيه رانده شده اند. آيا وظيفه



ي عقل آن نيست که از منافع ارگانيسم دفاع نمايد!





آزمودم عقل دور انديش را



بعد از اين ديوانه سازم خويش را



اگر چه حضرت مولانا ديوانگي را دوگونه مي پندارد: جنون قبل از رسيدن به عقل (اسکيزوفرني) و جنوني بعد



از رسيدن به نهايت تفکر و انديشه و چوبين ديدن آن انسان را احاطه مي کند.





پاي استدلاليان چوبين بود



پاي چوبين سخت بي تمکين بود



شاعري همانگونه که بزرگان فرموده اند چيزي جز از خود بدر شدن و کالبد تنگ جسماني را دريدن نيست.



در اندرون من خسته دل ندانم کيست



که من خموشم و او در فغان و در غوغاست



اين تکرار هر روزه ي از خود بدرشدن، واردکالبد ميوه ها و حيوانات گرديدن و دوباره برگشتن به زندگي



متعارف رنجي است که فقط آنان که سروده اند و زندگي بخشيدن به کلمات بي جان را تجربه نموده اند از آن



آگاهند... به همين خاطر است که بنيان افکنان سترگ متافيزيک، نيچه و هايدگر بعد از اينکه بزرگترين



تکيه گاه آدمي در طول قرنها يعني متافيزيک را از او گرفتند در برابر نيهيليسم پيش روي انسان معاصر



آفرينش هنري را قرار دادند ، اين غواصان اقيانوس انديشه با وجود اينكه در برابرزمين و زمان سر فرود نياورند



همواره شاعران را ارج نهاده اند. ارادت گوته به حافظ، شيفتگي هايدگر هلدرلين را و عشق نيچه به واگنر. به قول



نيچه شاعران دروغگوترين مردمانند چون خود از اين خصيصه آگاهند پس اين حسن آنهاست. آنان همچون سياوش



هرروز از آتش مي گذرند و دوباره سر در زندگي روزانه مي گذراند...





اما تكرار ناپذير بودن فروغ ويژگي خاص زمانه ايست كه او در آن مي زيست، فروغ از جمله روشنفكران اين



جامعه است جريان منور الفكري در كشور ما كاملا متفاوت است با آنچه در اروپا به وقوع پيوست ايرانيان در



عصر تحولات بزرگي همچون رنسانس جنبش اصلاح ديني و يا انقلاب صنعتي درخوابي سنگين فرو رفته



بودند. وقتي تعطيلات خوش ما به سر رسيد جهان كاملا تغيير كرده بود و ما در برهوتي گرفتار بوديم كه نه



سرزمين نياكانمان بود و نه آب و خاك اربابان جديدمان . الزاماً غرب و تفكر حاصل از مدرنيته جهان را تسخير



نمود. منور الفكران ما در برابر غرب سه گزينه ي متفاوت را در طي ادوار متعدد انتخاب نموده اند: شيفتگي به



غرب و نفرت از غرب و خودسنجي و غرب شناسي با بازآفريني سنت براساس نيازهاي زمان.





فروغ همچون هر متفكر بزرگ دو دوره و دومرحله ي كاري كاملا متفاوت دارد. فروغ اوليه كه بيشتر ساختارگراست



و با توجه به اينكه همواره از چاپ آثار اوليه اش ناراحت بوده و سعي در جمع كردن آنها داشته ما را مصمم تر مي



كند كه اين فروغ را جدي نگيريم . تحول فكري و عاطفي فروغ با «وهم سبز»آغاز مي شود. فروغ به دوره هايي از



تفكر فمينيستي تعلق خاطر دارد اما اين وابستگي مانع از زنانه بودن شعر فروغ نمي شود. اين شعر صددرصد زنانه



است و براي اولين بار در زبان فارسي زني با تمام احساس و عاطفه اش و با بار زنانگي كه مطمئناً در جامعه ي



مردسالارانه ي ما چندان دلپذير نيست، نمايان مي شود. شعر فروغ شعري عدالت خواهانه است. فروغ حتي از



سينماي فردين هم عدالت را مي‌طلبد. او در پي عدالت اجتماعي يا سياسي نيست؛ عدالتي كه فروغ در پي اوست



عدالت جنسيتي است يعني مرد فقط به خاطر مرد بودن برتر و زن به خاطر زن بودن كمتر نباشد. فروغ شاعري



بومي گراست. غالبا روشنفكران در جامعه ي ما يا شيفته ي غرب بوده اند يا شيفته ي تفكرات ماركسيستي و يا



بعضا بازخواني بسيار سطحي از سنت داشته اند اما رويكرد فروغ به سنت با استحاله شدن و تزريق خون به رگ بي



رمق آن بوده است. او به چكاوك جاروها با فرش به صداي چرخ خياطي و به حبابهاي كف صابون و به زندگي ملا



ل آور يكنواخت زن در خانه فضايي شاعرانه مي بخشد.





شعر فروغ شعري غنايي است. اين گونه شعر يادگار حافظ و مولانا و سعدي بوده است و همچنين



تاثيرگذارترين اشعار در طول تاريخ. فروغ عاشقانه با سلولهاي جامعه رابطه برقرار مي كند عشق فروغ در



معناي متداول آن خلاصه نمي شود بلكه او به شب، چراغ، پنجره، كوچه، شمعداني و آينه عشق مي ورزد و اين



استحاله ممكن نمي شود مگر با گسترش زندگي اجتماعي فروغ تا گذار از مرز زندگي با جزاميان ... همچون



مولانا كه وقتي مريدان بركه اي را براي استحمام حضرت آماده كرده و قبل از شيخ جزاميان به درون بركه



وارد شده بودند در ميان حيرت ياران مولانا با جزاميان استحمام كرده بود. شعر فروغ دردوره ي بلوغ فكري



او شعريست محتوا گرا در جامعه اي كه ساختار همواره برسنت شعري او حاكميت داشته است، خصوصاً در



دوراني كه در برابر ره گشاييهاي نيما چارپاره هاي مرسوم رمانتيسم مغموم «توللي ، نادرپور و ... » باب شده



بود ، جسارت فروغ گامي نو و حرفي تازه در زبان شعري ما بود.





استحاله شدن ، استعلا يافتن و نياز به جاودانگي را حتي بشر اوليه در غارها به تصويركشيده است. كارل



ياسپرس دوران محور را در ميان سالهاي 200 تا 800 پيش از ميلاد مي داند در اين دوران فرهنگ شفاهي به



فرهنگ نوشتاري تغيير شكل مي دهد. در چين كنفوسيوس و لائوتسه، در هندوستان اوپانيشادها و بودا، درايران



زرتشت نحله هاي فكري را براي استحاله شدن و يافتن جاودانگي نهادينه مي كنند. در ايران زمين، اشراقيگري



را مي توان از دوران گاتها و سرودن اوستا، ميترائيسم و نهايتاً شاهنامه ي فردوسي پي گرفت و سپس در



حكمت شرقي ابن سينا و حكمت اشراقي سهروردي به شكل بارور شده اي نظاره كرد. در آيين ميترا و زرتشت



ما با دوگونه زمان بيكرانه و كرانه مند روبرو هستيم . باورود اسلام كلمه ي صوفي كه براي اولين بار به عده



اي از مردم كه توجه شديدي به دين داشتند اطلاق شد و نحله ي عميقتري از معنويت گرايي را با توجه به



سرازير شدن ثروت اقوام مغلوب به طرف حكام اموي به عنوان اعتراضي سياسي مذهبي عليه حاكمان وقت



بوجود آورد اين تفكر از آموزه هاي اسماعيلي و ساير فرقه هاي باطني سيراب شد تا توجه به ايده هاي نو



افلاطونيان توسط ابن سينا معرفي گرديد. نهايتا به معناي خاص خود در تفكرات سهروردي ظهور و بروز



يافت. محوري ترين گزينه ي اشراق گرايان تمسك به باورهاي شخصي و الهامات فردي است. با شروع



مشروطيت و آشنايي ايرانيان با مدرنيته اين نوع خردورزي سنتي به چالش گرفته شد و كارآمدي آن زير سؤوال



رفت روشنفكران ما يا درگير عقايد سوسياليستي شدند يا غرب را بدون نقد و بررسي پذيرفتند يا با پنهان شدن



پشت تمام سنتها تمام دگرگوني در محيط زيست انسانها را ناديده انگاشتند. فروغ اما با استحاله شدن و رسيدن به



عمق وجودي كه دردها و مصائب اجتماعي انسان را لمس كرده بود از سرزمين كوتاه قدان مي گسلد و او با



استحاله شدن در دردها و مصائب زندگي اجتماعي رنگ تبار خوني گلها را به خود مي گيرد و نيمه ي گمشده ي



روح از حنجره ي زني كه سلولهاي ملتهب جامعه اي متورم، تمام عشق و هستي او را به يغما برده است،



دوباره سر بر مي آورد





خطوط را رها خواهم كرد





و هم چنيني شمارش اعداد را رها خواهم كرد



و از ميان شكلهاي هندسي محدود



به پهنه هاي حسي وسعت پناه خواهم برد



من عريانم عريانم عريانم



مثل سكوتهاي ميان كلامهاي محبت عريانم



و زخمهاي من همه از عشق است



از عشق، عشق، عشق



من اين جزيره سرگردان را



از انقلاب اقيانوس و



انفجار كوه گذر داده ام



و تكه تكه شدن راز وجود ملتهبي بود



كه از حقيرترين ذره هايش آفتاب به دنيا آمد



با وجود رسيدن به زمان بي كرانه و گشايش نوعي جاودانگي هنوز اما اسارت جاري زبان اوست.



ميان پنجره و ديدن هميشه فاصله ايست



چرا نگاه نكردم!



همچون حضرت مولانا كه نقل است روزي اسرار مي گفت كه غوكي صدا كرد و حضرت خاموش شد و در



برابر اعتراض مريدان گفت شايد او از ما بهتر اسرار مي داند من از گفتن مي مانم اما زبان گنجشكان



زبان زندگي جمله هاي جاري جشن طبيعت است



اما فروغ با تمام اشراق درونيش وقتي از پنجره بيرون را مي نگرد چيزي نمي بيند منهاي گنجشكها كه



همزبان فروغ بوده اند و در كارخانه مرده اند. فروغ پناهگاه ديگري هم دارد.



مرا پناه دهيد اي زنان ساده ي كامل



كه از وراي پوست سرانگشتان نازكتان



مسير جنبش كيف آور جنيني را دنبال مي كند



و در شكاف گريبانتان هميشه هوا به بوي شير تازه مي آميزد



اما در آسماني كه دروغ وزيدن گرفته است باور چه اهميتي مي تواند داشته باشد. الزاماً بايد به آغاز فصل سرد



ايمان آورد و با مرگ پرنده به پرواز نگريست چرا كه آفتاب همان نيمه گمشده ي انسان است اگرچه هميشه دم



دست است، اما همواره پنهان است، شعر فروغ نوستالژيك مي شود و در روياهاي كودكانه غرق مي شود



زماني كه جسم چندان پاك و بي ريا بوده كه براي روح تحملش چندان سخت نبوده است.



كوچه اي هست



كه قلب من آن را



از محله هاي كودكيم دزديده است



فروغ آن وزن اثيري را احساس نموده



اين كيست



اين كسي كه روي جاده ي ابديت



به سوي لحظه ي توحيد مي رود



اما هنوز منقولات ذهنش را رها نمي كند:



و ساعت هميشگي اش را



با منطق تفريق ها و تفرقه ها كوك مي كند



اما آن صدا، همان صدايي كه فروغ مي گويد:



تنها صداست كه مي ماند



دوباره شاعر را به اثرات تازه اي رهنمون ميشود و در بي وزني تمام مي سرايد:



و من چنان پرم كه روي صدايم نماز مي خوانند



و اين صدا همان صداست :



پري كوچك غمگيني



كه شب از يك بوسه مي ميرد



و سحرگاه از يك بوسه به دنيا خواهد آمد



وقتي كه اعتماد من از ريسمان سست عدالت آويزان بود



و در تمام شهر قلب چراغهاي مرا تكه تكه مي كردند



دريافتم كه بايد ، بايد، بايد



ديوانه وار دوست بدارم



منابع:



پله پله تا ملاقات خدا دكتر عبدالحسين زرين كوب



زير آسمانهاي جهان دكتر شايگان



در عصر مولانا دكتر سروش



افسونگري جديد دكتر شايگان



حقيقت و زيبايي بابك احمدي



مقاله اي از دكتر براهني چاپ شده در كاج

+ نوشته شده توسط بهزاد قاسمي در سه شنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۴ و ساعت 18:38 |

فصل پنجم، همدلی بود 

همراهی اما فصلی نداشت 

تا بتوان  

به قیمتی  نازل

از 

بازار مکاره ی رجاله ها خرید 

او 

تنها موکبی می شناسد 

بنام 

کشتی اصحاب معرفت 

وسکاندار اقیانوسی است 

جاری در دلهای شما 

که گاهی می تواند 

مثل یک جویبار به بن بست رسیده 

 تعفن  فاضلاب گرفته باشد 

اما دلی که همراه شد

فارغ  است

از 

هر آنچه منهای آوازهای مرغان دریایی 

با  

فواره های بلند برامده 

 از 

دم وباز دم نهنگ

و 

به شکست شیرین موجهایش 

در 

 پرواز بازیگوشانه ی دلفینها می نگرد

و

ساحلی دارد 

که  

در ان آدمها بر ماسه های نمناک رد پاهایی بجا می گذارند 

تنها برای تخم گذاری لاک پشتها یی

که

تنها

به اندازه ی هزینه ی یک رویا درسفر بوده اند

+ نوشته شده توسط بهزاد قاسمي در چهارشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۴ و ساعت 13:8 |

به اطلاع،دوستانی که نمی توانند وارد کانال شوند

عرضمی نمایم که باید نسخه ی کانال خود را ابدیت نمایند

 

با برگها  و  برگه های  مچاله 

 

پاییز  ورق  خورد

 

ترمه  دوزی  ستارگان  بر  ترکه ی ترنج

 

وای  بر من  افسون  یک  رویاست

 

 

 

****************

 

 

باران  که بر دامان  کوچه ها نشست

 

داستان گل  ولای  تازه  شد

 

 

گلایه ام  با  فاخته  هاست

 

که به  رویایی  از  رنگین کمان

 

بر باور  جهان جاروب  کشیدند

 

 

*********************************

 

 

برگها  حلق آویز  شاخه ها

 

والتهاب گلابی  ها

 

اسیر  شهوت کرمهاست

 

آه پاییز  است

 

 

 

+ نوشته شده توسط بهزاد قاسمي در سه شنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۴ و ساعت 7:53 |

تقدیم به استاد شجریان ودر رثای استاد بنان

و

افتخار دست بوسی ایشان

 

 

  با تبریک بازیابی سلامتی وهمچنین زاد روز تولد استاد

 

 

 

 

 

 

پائیزبود

شعله ی زرد خزان بهایی نداشت

سقف مات آبان را پرستویی هاشور زد ورفت

 

///////////////////////////////

/////////////////////

//////////

 

 

و روزنامه ها نوشتند

باد

باران

و لوح محفوظ پرندگان

نه

از قلم نیفتاده ایم

روی برگهای مستاصل خیابان

چراغ نئون پیاده شد وگریست

برف

برف

برف

سایه ام با عطسه ی این سپید اواره ی درد اب می شود

 

چکاوک چرخی زد

و

کنار چرخ فلک نشست

وای چه اسمان تنگی

 می خواهم لباسش را عوض کنم

روز برفی سوار پلک ثانیه هاست

تا نگاهش کنی خواب شده است

صدایی آمد

آواز  بنان بود

 دل خون آهنگ من
و
 طنین صدای خوش  استاد
اه
لحضه ای دنیا ایستاد
 در طواف
 چنار بیقراری
که برگهایش می چکیدند

بر

دامان تپشهای دل  از سینه برون جسته ی عاشقی

که

 می باریدو

می بارید و

 می بارید

تا

 به هئیت لخته ای خون

مسافر کجاوه ی برگی باشد

که بعد از سجده  بر خاک

برای  دوباره برخاستن

دست نیاز بدامان باد گشوده بود

 

نمی دانم

 

روبروی سینه ام   چه کسی دوباره می خواند

ابر

مه

نم نم اسمان

جاده ای ابری............

یا تمنای مه آلوده ی نیاز

 

 

   
 
 

ربنای استاد

 

 

 
 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

               ترا با چشمانت می شناسم

 

که همیشه دروغ می گویند

 

منهای زمانیکه می خواهند

 

نماز بگذارند

 

مثل حال وهوای غبار آلوده ی دل

 

که به هنگام گذار شاپرکانی فانوس بدست

 

ان سوی

 

مشق ایوان مشبک شده ی کهن

 

حلق آویز می شود

 

فی لیله القدر

 

وقتی  ربنای  استاد شجریان

 
 
 
 
 
 
 
 

مناره به مناره

 

در حالََََََ تحریراست

 

با آوای محزون کبوتران حرم........

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

         
 
 

جشنبه 2 آبان1392 ساعت: 10:36توسط:محمدرضا شجریان

 

 

 

 

 

 

 

سلام فراوان بر یگانه استاد بی

بدیل و بی همتای شعر سپید ایران جناب بهزاد قاسمی و تشکر و سپاس از لطفی که به حقیر ابراز نمودید. نمی توانم معنایی بالاتر از تقدیر و تشکر بر زبانم جاری سازم و سپاس خود را از بهزاد عزیز آشکار نمایم، که هر چه گویم ، کم گفته ام.
حقیقتا شعر بهزاد در تاریخ شعر ما یک متر و معیار است و هر کس بخواهد در بالاترین حد شعر سپید کنونی، شعری را مثال بزند می‌گوید، شعر شبیه شعر بهزاد است. بهزاد متواضع‌ترین و کم توقع ترین شخصیت هنرمند کشورمان بوده و هست.
همواره پاینده و شاد باشید.

+ نوشته شده توسط بهزاد قاسمي در سه شنبه هفتم مهر ۱۳۹۴ و ساعت 9:25 |


i was full of your eyes light

on my way back

at the autumn,s plain

when

some times

my shadow

to get a head for me

some one

to cause to gallop

with

a high toneigh

in the dark ness

 

oh my god

what was who

 

this light and shade

to take it,s rise in my eyes

alike

the best verse of a poem

and

many

many

butterflies

is dance

for

pollination

in my heart

when

i see

you are some one

that

she has who

be friends

this

lose-leaf

in the autumn

 

here

the forest alike jewels is shining

on the moon light

some leaf to wear,s ones years well

and

ther colcured is green

but

others is orange-coloured

and

to turn yellow

they are falling under our steps

for

telling

good night to me and you

 

************************************************

 

2

 

 

with

a sing

love is coming

to our silent prayer

in the house of worship

 

when

we are thinking about

some one soul,s colour

alike........ m

 

here

in our world

there are many candles

which

to catch fire

their light is coming

from paradies

and shining

in some one hralth -giving eyes

alike.......r

 

 

on other hand

there is a window

by the side of a flowers

with

butterflies

is

flying

around

a wreath on some one head

a like......m

oh look

love is coming soon

when

we are watching some one,s football

alike

messi

ronaldow

or

maradona

 

 

 

 

****************************

 

to day (30 sep.....) and for my love

 

 

 

 

 

the gist of my poems


is

 

a butter fly

 

with

 

a  white  dress

blone cured hair

 

and

 

 

cheerful  face

  s*************h**************

*****************

she  is standing  opposite Ailan,s  soul

 

and

 

her  song  about  peace

 

is

 

echoes

 

by

 

the  stormy  waves of  the  ocean

 

oh my  god

 

why

 

some people can,t listen  this melody

 

which

 

my  butter fly,s  feathers

 

is

 

scatters

 

around   the  wourld

 

 

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهزاد قاسمي در دوشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۴ و ساعت 8:40 |

برای م .......افشار

 

 

مه ناز  من

چند ساعت

بعد از آبستن شدن شب

با پکی بر ته مانده ی تاریکی

لبالب از گرگ ومیش آسمان

گرد وکم بنیه

هاله ای نور برجا خواهد گذاشت

 

بیا در این وقت تنگ

شانه به شانه ی هم

سایه ی گذار شباهنگا ممان

فرصت تازه ای باشد

 برای تولد دوباره ی دستهایی بخشنده

و کسی گفت

صبح چشم یار

آنقدر پر آوازه است

که بدون بانگ خروس هم

تهدید جدی شغالان باشد

مهناز من

چقدر تنگ شد دلم

 

وقتی دیدم

چشم شوخ گربه ی سیاه شب

پاورچین

پاورچین

خیره به سماع شاپرکانی است

که به طواف فانوس شب برخاسته اند

یارا.....

با قدم پایی کوچک

ضرباهنگ دلنوازی به گوشت خواهد رسید

حتی با ورود نرده های فولادین بر قاموس

بهار خوابهایی مملو از شمعدانی

چه بوی ارزشمندی

بهتر نیست

در این دم سراب آلوده

به سپیده ای حس بسپاریم

که همیشه

در گرو ریش خروسی سرخ مو بوده است

تا با قوقولی قوقویی همرنگ شفق

آبستن شود

شب هایمان

که دیریست

در آن منهای انسان

همه چیزی قد می کشد

و به نحوی کاملا کلافه

از کلاف سر در کم سرعت سر در نمی آورند

روزهای روزگار سیاهمان

که مستاجر عقده ی طمع شده اند

و تمامی شبهای کش دار

به طول بی نهایت

.........

بدون نئون یا با تلالو لوسترهای رنگارنگ

تا می توانند لاف می زنند

نگاه کن هی لاف گزاف می زنند

اما بدون فهم خورشید

در انتهای نخوت

گورشان طلایه ی ظهور چشمانی است

که با چلچله ها به طلوع خواهند نشست

وه چه خنده ی کودکانه ای با تصویرتوست

به هیچ نحو از نوع آراستگیهای زنانه نیست

مه ناز من

می تواند

در دل یک قلوه سنگ هم ریشه بدواند

تا در بلندای سجده ای فروتنانه

آفتاب خرمن کند

 

 

+ نوشته شده توسط بهزاد قاسمي در سه شنبه سی ام تیر ۱۳۹۴ و ساعت 15:14 |

 

flight1 

 

 

cuckoo

cuckoo 

cuckoo 

i took this song as a good omen 

and 

my eyes was floating 

in the air 

cuckoo 

cuckoo 

cuckoo 

come to me again 

 

oh my soul 

we will not reap any benefits 

by 

these lies 

she is a bird 

and 

her song meaning 

is 

flight 

only 

in 

my heart tip tap sound 

 

cuckoo 

cuckoo 

cuckoo 

come to me again 

again 

and 

again...... 

i look heaven 

sky was blue 

and 

empty from flight 

 

my soul listen to me 

why 

you dont know 

where 

is 

cuckoo 

cuckoo 

cuckoo 

 

 

 

flight 6

 

 

 

look 

a good looking stork 

every spring 

is coming 

to the dome of our mosque 

when 

the beauty of her 

captivated us 

she get married 

but 

nobady don,t have known yet 

how 

is 

her hasband 

 

sky 

or 

 

flight

 

 

 

 

 

,و......

 

 

 

با تبریک توافق ..... به  دوستان ودوستاران صلح  و ازادی  و رفاه  مردم  و....

+ نوشته شده توسط بهزاد قاسمي در شنبه ششم تیر ۱۳۹۴ و ساعت 16:49 |

 doodle-doo

 

 doodle-doo 

doodle-doo 

o, rooster  

don,t crow 

it is not daw yet 

but 

cock-a-doodle-doo 

come to me again 

oh my god 

where is  it 

who 

is 

shining in his heart 

at the dark night 

alike 

a plant 

who lived in a dark cave 

with 

light union love

 
 
 
 
 
 
 
 
 

شیرین شیرین سویلما منی

 

او چیچکلار ه بنزین باخوشینا

 

که  

یالوار موشام آلاهه 

تا 

بلاله یل اسن زامان 

اسیر اولمیاسان   

داد ورا ورا 

  چیچک کیمین

 

ایکه مینجه سوزوم بودور که

 

سو گلم

 

داغ سالوبسان داغلار دوشونا

 

اوچ  مینجه اما بو داغونا

 

داغلاجاخسان

 

منیم 

  اونی

آناموز

آتاموزین

 

نغمه سینا

 

 

 

کوراوغلی دیا دیا

 

افسانه یاز مارام سنا

 

تا یوخودان اویانان گون

 

نه نه وارلی کیله دان 

  گورمیا سان  بیرپاره چورک

 

سنه آند وره رم او قدیمکه کیشه لارین آچوخ سفره سینا

 

 

 

 

بو ایکی اوزلی دونیادان که

 

 

 

 

تا قان سالمیا 

 

اورگلاره

آدامین جانون بوراخماز

 

 

 

 

یالان ساتماسان عاشقوه

 

تا انصاف سوز دونیادان  کوچندا  بیر آز اویانا

 

یالانچه اولمیا سان مردمی گوزوندا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جانا قوی

 

وفا سوز یاری

 

سویلیا سویلیا

 

اورگین چیراغلاری

 

 

 

همیشه

 

یانه

 

یانه

 

پارولیا

 

تا ایشیخ سالاسان

 

بو دنیا دان یاپوشان

 

 

کور آداملارین گوزونا

 

اولمیا

 

گورسونلار الاهین قیامتین


+ نوشته شده توسط بهزاد قاسمي در پنجشنبه چهارم تیر ۱۳۹۴ و ساعت 10:24 |

 doodle-doo

 

 doodle-doo 

doodle-doo 

o, rooster  

don,t crow 

it is not daw yet 

but 

cock-a-doodle-doo 

come to me again 

oh my god 

where is  it 

who 

is 

shining in his heart 

at the dark night 

alike 

a plant 

who lived in a dark cave 

with 

 light union love

+ نوشته شده توسط بهزاد قاسمي در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ و ساعت 10:35 |

باخ او پنجره یه

اویان بویان چیجک

من اولوم بیر باخ گنه ارادان

او مغان مارالینی قاش گوز اویناتماقونا

آخ باخا باخا

سارالدوم

کول اولا اولا

قوی یاز

اویمین قاپوسون چالا چالا قالسون

آیلار

ایلار گونلار

ایل گولوندا قالاجام حیران

سنین گوروشونا

آلا قیرمیز جیران

+ نوشته شده توسط بهزاد قاسمي در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۴ و ساعت 9:9 |

و  

 

مادر  عشق  را  ترجمه  می کرد 

 

با  ترنم  نگاهی  

 

که 

 

هنگامه ی خروسخوان 

 

جلز و  ولز روغن در   ماهی تابه ای تخم مرغی رنگ 

 

قد قد قدای  هر روزه ی دستان بخشنده اش بود 

 

تولدت مبارک عشق .......من 

 

 

 

 

flith5 

 

 

they crucified my love 

alike christ 

with 

many unfair accusation 

 

now 

look 

 around of our sun face 

is red 

from 

shame 

beacuse 

 

her eyes tears appeared on the horizon

 

 

بیایید گلریزان کنیم روز فانوس را....

برای من

تو

او

 ما

 

+ نوشته شده توسط بهزاد قاسمي در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ و ساعت 10:38 |

سیز گچمسیز کوچه میزدان 

هر گون نچه یول سوگلم 

بیزیم گونوموز بخته ور اولماز قالور گویدا  

یانا یانا قارالور کول اولور  گچمز 

سن بیزیم گوزومیزین قاشاروندا گچه ندا 

فریبا دوشوی 

چلیپا ساچوی 

آت اویانا 

 آت بویانا 

ترپنا

ترپنا 

دولاندور اوز دور ونا 

طولانا 

 طولانا  

قوی  

دور گوتورا بیوک لاشا 

طرلان اولا 

اوچا 

اوچا 

اوجادان  

قنت سالا 

قوجا داغلار باشونا 

اوجا 

اوجا 

اوچاندان 

پارولیا 

اولمیا الاهه او همایون کولگسی قونا 

منیم چینیما 

...........  

قوی

یوردوموزدا چیچکلار صف باقلیا لار

دامدا داما 

داغدا دغا 

باغدا باغا 

اودا اوه 

اونی مه جمالینا با خا باخا 

یاز بلوتینا اوینیا اوینیا 

یازالار آلاهه 

بلکم منیم یاتموش بختیم دا اویانا.................. 

............................................................ 

............................ 

.........

 

نازلی گلم 

ندور انامیسان 

 او ایکی سوولی شیرین یتیشمیش آلمود  هاواسی 

سالوبدور اوت بو سوسوز جانوما

+ نوشته شده توسط بهزاد قاسمي در شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۴ و ساعت 9:49 |

 i am alone 

lonley and poor in an alien people land 

but 

my loneliness dont torment me any more 

god is alone 

sun and moon are alone too 

 

i am alone 

alike 

... christ in the Joljota  

and

 my heart blood is flowing in the air

where is your eyes tears......my life

+ نوشته شده توسط بهزاد قاسمي در دوشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۴ و ساعت 12:30 |


Powered By
BLOGFA.COM