My ancient sacred place

This is no bady

But

Some one is inside me

He efforts to touch your face

A beloved of mine

My live all of yours

A minstrel of mine

Fame to call out a melody

Baby

My heart of thirsty

And

My soul is dejection

A singer

Tunder-like

Thou has to set fire to world’s existence

Hafez's old fire worshipper

Please

Call to me

What difference does it make

Zoroastrian Mussulman Cristian Jew Buddist

Wath…..for

Toy –man didn't understand yet

We're banishment and our spirits effort to ascent at the time union

These're the poems from Maulawi

Where does is your voice

And

One who can play the Tar

With

Sound of the Tambourine

Who sings lyric poems

Whom

To descent from empyrean

Please

Show me that your lovely place

Where does is tunder-like

Which

To set fire to your doubts

And

My fears

I'm going to drink a glass of gnostic's wine

Where is your eyes

Baby

before flight
touch me
and
look
I'm in house of worship with
the holy spirit
here is'nt Joljota
and som one
isn't to carry up in the cross
anthropoid doesn't understand yet
mosqe
church
or
fire temper
wath difference does it make
messiah to carry up in the cross
for the sin of mine
the crime of yours
and
all of the human nature
terrorists
dictators
military government
despotics
and
these 'are man-eater
to sit in their new
idol-tempers
for

to cause to be killed their spirit
because
they're killing some one else
or
to instruct general massacre
did'nt they read in the koran
some one is killing a man
he has killed all of the mankind
Do you know
of the keyan Dynasty Royal
he abandoned government
and
mundane royal
because
persian ancient king's
belived to other woldly
keykosro
wants to grow up with world's spirids
and monarch’d like to fly
antil
empyrean
we did'nt thought hitherto
yes
commander of the faithful
lion of god
when
to in flict a blow on his head in altar
excellency

to suffer martyrdom
crying
i swear by god
i'm to be saved
why
we can't see Budda
when
he to abandon monarchy
and
government
because
prince'd like to grow up
with
water-lily
every time
i know your whises perhaps thy
has changed to powerman
or
politician and
lot of money the imperative of a
but you dose'n't to call on your spirit
with soul ugliness
thou to expect for me
and
other one else
does who love your face
oh my god
this is thuth in it
only deliverance'sman or
heroine to be able to call thier spirit's
in the mirror's world
ancient sacred place my
i'm no bady
but
some one is with me
she to play on the harp
and
she songed
to
pay a visit to our souls
we should effort to fly
with

 

her voice

*********************************

1998-8-24

+ نوشته شده توسط بهزاد قاسمي در پنجشنبه بیستم شهریور 1393 و ساعت 12:39 |
باسلام خدمت استادبهزادقاسمی وعرض تشکربخاطرهرض تسلیت
مافرزندان سیمین بهبهانی بزرگ شاعره ایران زمین درصورت اجرایی کردن وصیت ش که خواهان دفن درایران بودشمارارسمابه مراسم دعوت مینماییم باشدکه دعوت مارابپذیرید
مادرمن دربسترهمیشه ازشماوبزرگیتان درعرصه شعرجهان وسیاست میگفت

علی بهبهانی 88**************************************************************8 هر چند در درستی این پیام تردید دارم بخاطر پیامهای جعلی که هنوز هم یک بیمار روانی برام با نامهای متعدد می فرستد اما به احترام خانواده ی مرحوم بهبهانی مطلبی رو با عرض پوزش می نویسم...........


جناب اقای علی بهبهانی

 

متاسفانه بنده همین امروز متوجه کامنت شما که در روز چهارشنبه ارسال نموده بودید شدم

و از اینکه نتوانستم دعوت سیمین بانو را که ارزوی دیرینم بود بجا بیاورم بسیار شرمنده ی شما

و روح بزرگ ایشان شدم .... واقعیت اینه که من مدتی است اواره ام واین اوارگی چندان روح من

رو فرسوده کرده که بعید نیست بزودی من هم به دیار باقی بشتابم......

ایشان از اخرین بازماندگان بزرگ ما بودند که ما نتوانستیم افتخار دست بوسیشان را پیدا کنیم

چه ۳۰ سال پیش که وقتی به خانه ی مرحوم پروین دولت ابادی رفتم که ایشان هم انجا بودند

و چند دقیقه ای پیش از من محل را ترک نموده بودند وچه در این سالهای دراز....

اما یک بار افتخار این را داشتم که خودشان شاه شعر ادبیات ایران یعنی دوباره می سازمت وطن

را برایم بخوانند تا من در این سالها با این ارزو زندگی کنم که ای کاش تمام مشقهای من

نوشته نمی شد اما ان شعر مال من بود

اقای بهبهانی عزیز شرمنده ام اما با ور نمایید که اگر کامنت شما رو قبل از دفن ایشان می دیدم

حتما به حضور می رسیدم...........

واقعیتش اینه که این روزها وقتی دوچرخه ام رو سوار می شم و به کوه وخیابان می زنم

ارزوم اینه که ماشینی منو زیر کنه واز نکبت این زندگی رها کنه چون نمی خوام دوباره وباز دوباره

شرمنده ی بزرگانی چون روح مرحوم وخانواده ی گرامی ایشان بشم  اما با وجود اینکه می دانم

شما اوارگی نکشیدید  حتما من رو درک می نمایید وپوزش مرا می پذیرید

متاسفانه انسان فقیر همیشه شرمنده است.........

+ نوشته شده توسط بهزاد قاسمي در چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393 و ساعت 18:56 |

مویه ی تاک ها

برای سیمین بانو ودکتر   شا یگان

 

 

 

 

فصلها تماشاگه این راز غریبند

که چه بیهوده

دنیا در تکاپوست

تا دمی از مدارش خارج شود

اما از جبر گریزی نیست

حرکت تداوم برایند نیرو های مخالف است

تا

بهار

تا بستان

پاییز

زمستان

آزادانه

همچون نام ونشان بردگان بی اصل و نسب

یکایک وبه نوبت

در سیاهچاله ی باد  قربانی شوند

یا مثل دوشیزگان اساطیر باستان

معبد بکر  پرواز را  با خون آراسته کنند

 

ببار ای ساقی تیز چنگ بهار

تن خونبار این پیاله لبالب با

لبان پر رمز و راز اردیبهشت است

چرا که نمی داند

 همین لحظه چند صد هزار نفر در نفس باد بلعیده می شوند

 

اما در تداوم راز چرخش بیضوی این کره ی استوانه ای شکل

سمفونی مردگان

درون خاک آبا اجدادی من

هیچگاه  نغمه ی  جان فزائی نبوده است

در این مزرعه ی پاک 

همیشه نفس آسمان عشق است

 

حتی سلطان محمد خدابنده هم

درون این گنبد منقش به طلایه ی قوچ و شاخ گوزن وسم اسب

 با خونابه ی چشم ساحران فردا

گام به گام با قدمهای پیش گوی شمنها

از ناله واشک اه

رد پا می شوید

وبدنبال نشانه ای از آفتاب برنیامده ی رویائی است

که آنسوی ستاره ی غیب گوی کولی دنباله دار

با دب های اصغرو اکبر

 روزی هجوم عشق را فراسوی حرکت کرم در خلا  گوشتی

با نیزه های طلا ئی نور اغاز خواهند نمود

اینجا در غربت غریب جزر ومدها

ستاره ی اقبال زنی پرتوفشان است

که سینه ای فراخ رو به فرات دارد

********* انا**************

********* ه**************

*********ی ***************

******** ت***************

********ا******************

در آشیانه ی ما حدیث ستاره کم نیست

زمین اما متورم شده با نئون پلاستیک سایر بدلیجات

واشعه های مضر بی محتوا

ملکه ی ابهای جهان

تا از موج موج صدا سونامی برنینگیزانی

 

کوکب بخت ما هیچوقت توسط هیچ منجمی  شناخته  نخواهد شد

 

حتی در روزگارانی که همچون روزهای فراخ تابستان

خورشید ساعت ها لب بام ترانه می خواند

وکبوتران بلند پرواز بالای آشیانه ی یار به بختک دچار نمی گردند

تا صدها کیلومتر آنسوتر از ابر پیاده شوند

با سایه ی غم

بر سقف شکافته ی فلک

از دود ودم حیاط متورم قرن

کجاست

طرح خانه ای تازه

که بر اساس مهندسی ترانه بنا شده باشد

با شاخه های نازک نارنجی گل

که بدور یک قلب

درون پنجره ای که به آواز گشوده می شود

 

 

حکیم عمر ابن خیام نیشابوری

از پس قرنها

این خوانندگان ملول شعر هایت می دانند

روزی پر خواهند گشود

اما نمی دانند به کجا

حیران جهانی شده ایم در حیرت ناشناخته ی دوست

 

 

اه درفش چه نیزه های متبلور نور اندوده ای دراهتزاز است

تا دهان ابر وحنجره ی باد شکافته شود

وصبح چشمانمان رابیاراید

با صدای نوشانوش

چشم نورافشان خوشه های انگور

که هنوز عبرت آموز نشده اند

 

......

 

 

+ نوشته شده توسط بهزاد قاسمي در چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393 و ساعت 18:46 |

درسته که  اساس لیبرالیسم بر اصالت منفعت بنا شده ونه بر اصالت معرفت اما

انسانهایی که می پندارند تمام سرنوشت انسان در زمین نوشته نمی شود

 خود را به یک پندار بی انتها پیوند زده اند  و برخلاف افرادی که می پندارند تمام سرنوشت

انسان در زمین نوشته می شود وبه همین خاطر اندوخته ای جز خاک وخاشاک ( دروغ بهتان

تهمت  و........) ندارند

انها  به ابی زلال اسمان پیوند خورده اند و از ان نیرو می گیرند ..............

 و همین پرواز بلند یار باعث می شود که اینها دروغ و تهمتی را بصورت راز در اورند

بعد با افشای این دروغ بصورت راز درامده خودشان را قبل از همه در میان دوستارانشان هم بی اعتبار

کنند این خشم ناشی از کبر وخدا نشناسی 

 به این فرمایش شیخ اجل رحمت  الله علیه  که گفت

اتش خشم اول برخداوند خشم می افتد بعد خصم را بسوزاند یا نه...........

قبل از همه دامنگیر خودشان می شود

حالا بسوزید در اتشی که خود براه انداخته اید

که  اتش درونتان  کمتر از اتش جهنم نیست

+ نوشته شده توسط بهزاد قاسمي در شنبه پانزدهم شهریور 1393 و ساعت 19:16 |

با این خاصیت عجیب مشک ختن زنده ام که هر چقدر هم حاسدان پر کینه

ونفرت بخواهند با تهمت شرافتش رو لکه دار کنند

باز خوش

 

 

 بو تر ینه و خوش بوتر هم خواهد شد

 

عدو شود سبب خیر اگر خدا بخواهد

+ نوشته شده توسط بهزاد قاسمي در دوشنبه دهم شهریور 1393 و ساعت 19:5 |
در گذشت غزل بانوی شعر فارسی را به خانواده وتمام دوستارانشان در سراسر دنیا تسلیت عرض می نمایم
+ نوشته شده توسط بهزاد قاسمي در چهارشنبه بیست و نهم مرداد 1393 و ساعت 18:29 |
 

به گواهی تاریخ تهمت هر چه نارواتر باشد
هاله ی تقدسی بیشتری بر چهره ی  فرد تهمت خور ایجاد می کند

همچون سیاوش یوسف و حضرت مریم........ پس نادان مخالف خود را مقدس نکن

چون ما نه مقدسیم ونه انقدر کوچک که مورد ستایش عده ای حسادت پیشه قرار بگیریم

+ نوشته شده توسط بهزاد قاسمي در دوشنبه شانزدهم تیر 1393 و ساعت 19:18 |

 

ظاهرا   اب  در  خوابگه مورچگان ریخته

 

 ایم   وگرنه   این  ادبیات  چاله میدانی 

 

 برازنده ی

 

بزرگان  هیچ   ملتی  نیست

 

ما نادیده می گیریم شما هم نبینید اقای مسی

 

1

 

 

+ نوشته شده توسط بهزاد قاسمي در شنبه هفتم تیر 1393 و ساعت 19:20 |

 

 

 

من این روزها بی خانمانم

حتی دیدن بازیهای فوتبال جام جهانی را هم از دست خواهم داد

انکه دائم هوس سوختن ما می کرد

کاش می امد و از دور تماشا می کرد

مخالفان که برای کوبیدن من دروغ بافتند وفتنه کاشتند

بهتر است اکنون از پشت پنجره ی خودروهایشان به کف خیابان یا بیابان بنگرند من انجا هستم دم دست اشغالهای متعفن

یا جزغاله شده ای زیر تابش افتاب اما هنوز با زباله شدن فاصله دارم

..... حالا به اینه ی روبروی چشمهایشان بنگرند

نه درست دیدید عین زباله اید اصلا خود زباله اید

قرار نبود که چیزی جز این درو کنید

چرا که از حقیقت گسسته وبه دروغ پیوسته اید..........

+ نوشته شده توسط بهزاد قاسمي در سه شنبه بیستم خرداد 1393 و ساعت 10:32 |

 
 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهزاد قاسمي در شنبه بیستم اردیبهشت 1393 و ساعت 18:26 |


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهزاد قاسمي در شنبه بیست و ششم بهمن 1392 و ساعت 10:14 |






ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهزاد قاسمي در شنبه نوزدهم بهمن 1392 و ساعت 13:29 |


به گزارش خبرگزاری رويتر به نقل از ونکور آبزرور، 8 نویسنده و8اثر به عنوان برترین های بیست و هفتمین دوره جایزه کتاب بریتیش کلمبیا نام برده شده است. - «همه چیز خداحافظی است» به قلم «جی. باسران»، «درون ماده» نوشته «استفان کولیس»، «ببر؛ یک داستان واقعی» نوشته «جان ویلانت»، «تصویری از یک خانه» نوشته «دان ساوارد»، «سفر گرسنگان» به قلم «مگی دو وریس» و «جغدها در شب خوب می بینند» نوشته « ژولی فلت»

تازه ترين شب فانوس به قلم «بهزادقاسمي»

http://adabvabehzad.blogfa.com

9 فروردین 92

****************************************************************

با تبریک موفقیت  دوست ارزشمندم کریستین در کسب جام گالا وتوپ طلای فوتبال جهان

من هم مثل تمام مردم جهان به امید دیدن رقابت شیرین وقهرمانانه ی کیریستین ومسی

در جام جهانی فوتبال چند ماهی رو باید با نوشتن

این رمان که مثل نان نوبر وقتی از تنور بیرون میاید جلوی دیدگان دوستان ظاهر می شود سر کنم

این رمان رو به تمام اعضای بنیادهای فانوس خصوصا انها که به علت مشکلات ناشی از ترجمه بابسادگی

نمی تونند با درون مایه ی اثارم ارتباط پیدا کنند تقدیم می کنم خصوصا دیه گو و کریستین ومسی  و.......

با دست بوسی از هواخواهان عزیز   هر گونه استفاده از این رمان در جهت

افرینشهای هنری با اجازه از سایتهای هواخواهان ممضکن است وهمچنین تمام جوایز احتمالی

متعلق به دوستانم در بنیادهای

فانوس  می باشد مشروط بر اینکه مورد تایید سایت در مدح استاد.........

باشند




فصل 1



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهزاد قاسمي در جمعه هجدهم بهمن 1392 و ساعت 14:23 |
فصل 2و 3


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهزاد قاسمي در پنجشنبه هفدهم بهمن 1392 و ساعت 10:32 |
فصل4و5


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهزاد قاسمي در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392 و ساعت 9:39 |

فصل 6و7


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهزاد قاسمي در سه شنبه پانزدهم بهمن 1392 و ساعت 11:1 |
فصل 8 و 9


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهزاد قاسمي در دوشنبه چهاردهم بهمن 1392 و ساعت 10:28 |
فصل  11و 10


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهزاد قاسمي در یکشنبه سیزدهم بهمن 1392 و ساعت 9:35 |
فصل 12 و13


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهزاد قاسمي در شنبه دوازدهم بهمن 1392 و ساعت 9:42 |
فصل 14 و15


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهزاد قاسمي در جمعه یازدهم بهمن 1392 و ساعت 17:50 |


Powered By
BLOGFA.COM