![]() |
![]() |
|
| اشعار و جستار ها و مقاله هاي بهزاد قاسمي |
|
ِِAlne and والا پيامدار
سبز
دیوانه ۱ صبحانه ۲ نمی توانستم تنها انچه نوشته بودی باشم به ناچار افسون آينه را بر چهره ات پاشيدم اكنون فصل تماشاست لنگه ي گم شده ي نگاهم و جستار بي سرانجام و آغازت |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 12:17 توسط بهزاد قاسمي |
|
|
ًً Whenfilm-taking with a look she to leave my hand in a muddle and garden balsam to grow up in my heart
This moment
هفت شعر از بهزاد قاسمي (1) اگر قرار است تنها با عشق بتابد پنداريوسط معركهي گنجشكها هميشهكمي دورتر از من لب و نگاه و صدايش هر روز نوشتن دارند (2) و باز خواهم نوشت حتي اگر تمام مشقهايم درون دستانت يك تخم هم نگذاشته باشند (3) با همين بهانهي مختصر خواهي و نخواهيقاصدك در اين حوالي پرسه خواهد زد فقط كافي است پنجره بسته نباشد نه شمعداني چيزي نميداند (4) اين سالنامهي سخت صخرههاست تا دوست ترد و تازه باشد راستي كجاي جهان مثال رويت بود (5) چنديست دور از پروازم مقداري دانه برميچينم باقي همه چكامهاين لباس اندازه من نيست چقدر تنگ شدهام (6) با مقداري تخم شروع شد فصل زايش بيآب بيدانه اكنون پس و پشت رويا انتظاريست سخت مادربه بچهها جواب ميدهي ياجوانههاي دلت (7) ديرگاهي است پدر به دل سرك نميكشد مادر معده را بو نميكند من مدام نگاهت ميكنم شايدقد كشيده باشي روز بروز سايهي چشمم سنگينتر ميشودتو همانجا مات ماندهاي با زمين، با علي قامت بلند عاشقي |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 20:59 توسط بهزاد قاسمي |
|
|
ِِA man ۲ An eagle is coming hair'swind ۳ Wake up again my dear Lord 4 as far as the eye can reac ۵ مثل هر ثانیه ی سخت نفس گیر برای عزیزم نسترن ای قیرمیزی اوز ایشخیم نماز آپارسون تبریزین امیر خیز محله سیندا آِی ساچه قیرمیز تلی اوزون بوقازوم سویلیا ندا سووی تارادا قسمت اولسا آی قیرمز ی بلوز یا علی علی علی دین قیز از گذشته در رسای مولا خواندن نداشت چه بی مقدار افتاده است
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 11:54 توسط بهزاد قاسمي |
|
|
مرگ پايان كبوتر نيست..... سهراب... land dust cultures languages and national native countries oh baby these earths and customs aren't my home always in the world-wide aspecially today in the our little planet yeah man place is freedom listen to me baby do you know you're my only home wake up and look the brids often are flying in to the spring to smell of flowers no some times but seldom a swallow alik Benazir Bhutto my heaven she is going to the winter's cold weather to give hot blood in the poeple heart اشعار بعدي 1-آي يا علي يا علي دين قيز براي نسترن عجم پور 2- dragon's-blood ویژه ی سال روز ملی شدن صنعت نفت ایران ۳- آخرین لیلا قسمت پنجم- شعر اندیشه- برای مطالعه ی قسمت های اول و دوم وسوم وچهارم به آدرس زیر مراجعه نماییدhttp://www.abrgoon.blogfa.com/ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم دی 1386ساعت 17:6 توسط بهزاد قاسمي |
|
|
My ancient sacred place This is no bady But Some one is inside me He efforts to touch your face A beloved of mine My live all of yours A minstrel of mine Fame to call out a melody Baby My heart of thirsty And My soul is dejection A singer Tunder-like Thou has to set fire to world’s existence Hafez's old fire worshipper Please Call to me What difference does it make Zoroastrian Mussulman Cristian Jew Buddist Wath…..for Toy –man didn't understand yet We're banishment and our spirits effort to ascent at the time union These're the poems from Maulawi Where does is your voice And One who can play the Tar With Sound of the Tambourine Who sings lyric poems Whom To descent from empyrean Please Show me that your lovely place Where does is tunder-like Which To set fire to your doubts And My fears I'm going to drink a glass of gnostic's wine Where is your eyes Baby before flight to cause to be killed their spirit to suffer martyrdom her voice |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 12:39 توسط بهزاد قاسمي |
|
|
the most dear present of our god All the world’s people Wow! Sun of the earth! Philanthropic Iranian’s master Aryan King freedom-loving In the carnellio epoch’s And Persian perhistorical prophet zoroaster Human leader said: Good speech Good thought Good act Until mazdaism the empyrean and liberty’s paradise Oh ; our beloved made an epoch! Thousandth anninersaies Centuries Years Every time Belonging to the white Race Dark – skinned Red .skin Yellow –skin With Voice of an invisible speaker And The champion’s Ferdowsi In “Book of kings” Please calls: Our dear free : Please Please Come to heart of our plase And All the human nature ********* 2 I love you ********* 4 I toched her hair and breast but she doesn’t come to me |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 18:39 توسط بهزاد قاسمي |
|
|
I always remember so Your eyes Your hair And your song I am going to fly Because I would like to have a bird in your voice Call me again My dear wish How am I now? Without Your spirit And That is beautiful paradies in your heart! 2 In my dreams The songs invite me to visit her Who is she? An angle A princess Or Some one else Which I love her too much! What is her name? Nastaran Ana Pardis Or A woman is her sweet nameSheerin
Oh! she has a soul And She can give me A blue sky Or A lot of fresh air And what am I now? An engineer is name his Farhad A king is name his Khosro Parviz Or A poat withouth Any name Or Money I am not going to break Bistoon's pride Or King's horse Shabdiz I am going to looking for to a nice word For praise her For peresent her And For you my friend's Jim 3 Listen Her voice is coming I know this noise very well When my mother did not burn me I have been heard her songster In heaven 4 She is not an angel She is a mother But i love her too much Because I'd like paradies 5 I am alone God is alone Sun And Earth are alone too But with me Oh! bravo the princess She songed And gave me a lot of stars I have many beautiful radiant friends now 6 Thou and I are together But we are alone Between us Night Days And Our god I am walking into your heart You are drives into my eyes Oh my dear lord we are alone yet And we don’t song together Because The air therein our aspirations It is not from The empyrean And the sky By behzad ghasemi 3\7\1386
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 13:5 توسط بهزاد قاسمي |
|
|
یاشول یارپاقلارین باشوندا بنوشه گوی آق ساره چیچکلر بیر قیرمیزه چارقدی بلنده گوره سن ایشاریله یا منه گاش گوز آتیللر قالچه توخویان قیز قاره تلن توکوپ دوشووه دالوه یوخلیوب باش قویوب دار باشونه من قاپو دالونده گیزلینجک باخا باخا قمریه طرلانه طاووسه جان دیه دیه پوزالده دوداخلاریمین سوه قالموشم بو قاره پالچوخله زنداندا هاچاخ منیم قوشلاریم بیر سولیمان قالچاسی تک قالچینه اوچاجاخلار ۲ گیب گوله گوله تومانه باخیر قالخیر آخیر گوله گوله اولمیا گونشده بو گلده گده جانمی آرسوندا گشته قالوب دیلیمی آلتوندا اما او اریک طامه ورن دوشووی اوینمسه اویانا بویانا قیرمیز آلما آتماسه سویود آلستونده قوریان بولاخ اولموشام سوله رم سارالیرم یانا یانا قارلیرم نه دیر سن نه بیلیر سن من نجه اومموشم بو چولین یازوخ ماراله اولموشام ۳ چولده چمنده یاشول یارپاقله چیچکلر یتمیش رنگینه اوینیان زامان یاروم اوجا بله اینچه داغ تکین داغولیر خیالومدا دوشه خمار گوز چاتما گاش او غاز یریشینه آتی توتی قان وری پارا یالغوز جانما منده اوجیشی الشی منه باشوندا آچی قارا گجلرین یارالاسی ام من آی گون منه نجه آقارتمیسن.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 19:27 توسط بهزاد قاسمي |
|
|
شعله آتش اخگر اکنون ققنوس هم از آواز خالی است نام رستم راه رستن خط قرمز چکامه شدن درون سیاه چال ترنم این صدا نوشداروی سهراب بود دیریاست بیهوده سیمرغ را بهانه کرده ای مادر سیاووشان کنار منشور پدر همین جا پاسارگاد دل و خون ورگ تهمتن آه مام میهن روشنای ستایش ونیایش بهشت نغمه وسرود مهرابه ی خاک وخورشید قلب اذر تیر ارش چه یوزپلنگانی که از چشمانت تا اهورا دویده اند دیرینه سال کتیبه ای به خط زرتشت با خون مزدک به رنگ مانی گمانه ای اما نه به هر سو سمت وسویم آمودریاست وغزاله ی هیمالیا حالیا بیژن بی گمان در چاه اژدهاست روزگاری همراه پیر هرات وقتی سبزینه ها هنوز بوی باروت نمی دادند از طعم نافه ات لرزیده وحیرت گزیده ام کهن بوم وبر اریائی آ نروز های نم نم باران کاتیوشا بر دل شهرهایت نباریده بود وبر دامان البرز نریمان سیمرغ کاوپر مایه فریدون کاوه نگاه کن رودابه گیسو می فشانده است به خانه ی دوست رسیده ایم باد بود یا عقاب بگذریم بابک ترنم سکوت را ترانه می کرد آنسوتر گیسوان پریشان باد کمرکش وتقاطع جاده های شمال بلندای رویای مازیار آه قامت سترگ دوست معنای زندگی است نه درس عاشقی بود وگرنه میرزا پشت همین بغض ژولیده موی وآ زاده خوی به کمین اهریمن است ودر شعله ی هزار وچندم عاشقی مردانی از جنس مروارید وامام قلی از آغوش خلیج همیشه فارس سر براوردند سرفراز با هر شکست موج هر روز این صدای ریئس علی دلواریست که با باد می پیچد بر دل وگونه دختران بندر هنوز بر بلندای مه الوده ی شعر ایستاده ام امیر حشمت سهند با لا بلند همین روبروست با داغ ودرد برمی خیزد اذرخش تندر وبا صدهاستاره ی دیگر در اسمان وطن پرسه می زند نه کجای این خاک لاله نمی روید کدام چشمه به ستار خان به مصدق به امیر کبیر نمی رسد جهان حماسه نیست بگذار از تو بنویسم روینه تن از تمام تار وپوتت چشمی بما رسید خونچکان ومهرابه هایئ با هفت پله نگارا امروز خوان چند می با مادها به مهستان رفتیم از مردم چشمت به اریوبرزن دیده دوختیم زایند رودی بود جاری ونفس می کشید مثل لاله واین شقایق ها وقتی پیش از تاریخ وپس از ان هم سنگرم بودند نه این قلب کهن تر از من وما نیست هزاره ای کم وبیش با سرفه ی جوهرین قلمهای به خون نشسته ی قرن تا هنوز تپیده ایم درفش کاویان منشور نخست حقوق بشر شاه جنگ ایرانیان در چالداران ویونان دریای سرخ وتنگه ی تروموپیل دریغا بر گرده ی تاریخ تازیانه حرف تازه ای نیست آن روی روشنای یار بهانه ی خرامانی می خواست گمانه ای اما نه به هر سو سمت وسویم سپندارمذ است وامشاسپندان آب دیده ی چشمانم مهناز فریده پریدوخت نخلهای آبادان محمد ، مهدی، مصطفی لاله های دشت خوزستان تمام سردارانت وطنم ایران اه بلندای قامت یاران این سینه سرخهای گمنام امروز مهراب تماشاست می گذریم ودریغا نمی دانیم زال سپید بر کدام کرانه ی هامون ایستاده است رستم کجاست در این های وهوی دشنه ها هر روز چند فروهر از چاه سر بر می آورند بال وپر از سیمرغ می گیرند تا دماوند تا آستانه ی مقدس نامت ایران |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 18:3 توسط بهزاد قاسمي |
|
|
اینانما ، سن بوگون آیدون دوگول ایلدریم ، یاقوش ، قاردا آرتوخ بهار گویون بویی یان َال امّا هامو آیلار اوینیا اوینیا اُخور گوزلرینده بوردا یتمیش رنگنه اورگیمه بویاموسان سن ق |