![]() |
![]() |
|
| اشعار و جستار ها و مقاله هاي بهزاد قاسمي |
|
شعله آتش اخگر اکنون ققنوس هم از آواز خالی است نام رستم راه رستن خط قرمز چکامه شدن درون سیاه چال ترنم این صدا نوشداروی سهراب بود دیریاست بیهوده سیمرغ را بهانه کرده ای مادر سیاووشان کنار منشور پدر همین جا پاسارگاد دل و خون ورگ تهمتن آه مام میهن روشنای ستایش ونیایش بهشت نغمه وسرود مهرابه ی خاک وخورشید قلب اذر تیر ارش چه یوزپلنگانی که از چشمانت تا اهورا دویده اند دیرینه سال کتیبه ای به خط زرتشت با خون مزدک به رنگ مانی گمانه ای اما نه به هر سو سمت وسویم آمودریاست وغزاله ی هیمالیا حالیا بیژن بی گمان در چاه اژدهاست روزگاری همراه پیر هرات وقتی سبزینه ها هنوز بوی باروت نمی دادند از طعم نافه ات لرزیده وحیرت گزیده ام کهن بوم وبر اریائی آ نروز های نم نم باران کاتیوشا بر دل شهرهایت نباریده بود وبر دامان البرز نریمان سیمرغ کاوپر مایه فریدون کاوه نگاه کن رودابه گیسو می فشانده است به خانه ی دوست رسیده ایم باد بود یا عقاب بگذریم بابک ترنم سکوت را ترانه می کرد آنسوتر گیسوان پریشان باد کمرکش وتقاطع جاده های شمال بلندای رویای مازیار آه قامت سترگ دوست معنای زندگی است نه درس عاشقی بود وگرنه میرزا پشت همین بغض ژولیده موی وآ زاده خوی به کمین اهریمن است ودر شعله ی هزار وچندم عاشقی مردانی از جنس مروارید وامام قلی از آغوش خلیج همیشه فارس سر براوردند سرفراز با هر شکست موج هر روز این صدای ریئس علی دلواریست که با باد می پیچد بر دل وگونه دختران بندر هنوز بر بلندای مه الوده ی شعر ایستاده ام امیر حشمت سهند با لا بلند همین روبروست با داغ ودرد برمی خیزد اذرخش تندر وبا صدهاستاره ی دیگر در اسمان وطن پرسه می زند نه کجای این خاک لاله نمی روید کدام چشمه به ستار خان به مصدق به امیر کبیر نمی رسد جهان حماسه نیست بگذار از تو بنویسم روینه تن از تمام تار وپوتت چشمی بما رسید خونچکان ومهرابه هایئ با هفت پله نگارا امروز خوان چند می با مادها به مهستان رفتیم از مردم چشمت به اریوبرزن دیده دوختیم زایند رودی بود جاری ونفس می کشید مثل لاله واین شقایق ها وقتی پیش از تاریخ وپس از ان هم سنگرم بودند نه این قلب کهن تر از من وما نیست هزاره ای کم وبیش با سرفه ی جوهرین قلمهای به خون نشسته ی قرن تا هنوز تپیده ایم درفش کاویان منشور نخست حقوق بشر شاه جنگ ایرانیان در چالداران ویونان دریای سرخ وتنگه ی تروموپیل دریغا بر گرده ی تاریخ تازیانه حرف تازه ای نیست آن روی روشنای یار بهانه ی خرامانی می خواست گمانه ای اما نه به هر سو سمت وسویم سپندارمذ است وامشاسپندان آب دیده ی چشمانم مهناز فریده پریدوخت نخلهای آبادان محمد ، مهدی، مصطفی لاله های دشت خوزستان تمام سردارانت وطنم ایران اه بلندای قامت یاران این سینه سرخهای گمنام امروز مهراب تماشاست می گذریم ودریغا نمی دانیم زال سپید بر کدام کرانه ی هامون ایستاده است رستم کجاست در این های وهوی دشنه ها هر روز چند فروهر از چاه سر بر می آورند بال وپر از سیمرغ می گیرند تا دماوند تا آستانه ی مقدس نامت ایران |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 18:3 توسط بهزاد قاسمي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اشاره :
دوستان به باور حقير دو سوم شعر در ذهن خواننده فهيم آن شكل مي گيرد و آن چه شاعر نوشته است تنها يك سوم آن است پس دست خط زيباي شما ادامه شعر آينده آن و آينده و بلوغ آن است و براي من اتفاقي مهم تر از نوشته هاي شما نيست كه از آنها الهام گرفته و خواهم گرفت. ضمن عرض پوزش ژرف از اينكه جوابي دريافت نمي نماييد با شرمندگي باور نماييد كه از ناتواني است نه بي توجهي يا سهل انگاري. اين قصور را بر من ببخشيد. با تشكر : بهزاد قاسمي |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
|
RSS
|