![]() |
![]() |
|
| اشعار و جستار ها و مقاله هاي بهزاد قاسمي |
|
ابر بهزاد قاسمي دستانت بهانه بود اناري ترک برنداشت صليبي به سينه نشانديم و به گرد واژه اي *( قاه قاه گريستيم) دستي بر نيامد بيدار بوديم به راه زديم پلکي بالا رفت: ماه ماه ماه تا چشم شويم پرده اي تازه نواخت: ابر ابر ابر از تو تنها ردّي خواهد ماند: در سينه بر باغچه در آبي سپيدار بوده ايم: بلند و بلند و بلند سايه ي غمي بر قواره ي غروب به قلّه وقتي شديم آسمان خالي بود . شهر چراغاني اينجا در تلألو واپسين دم هستي نشانه اي گم کرده ام و نمي دانم چيست دوباره بر بام شديم: با گلاب و آينه و دف نردباني مي خواستم دستي اما ستاره نمي چيند نه دستانت بهانه بود پلاکي گم کرده ام: بي راه بي نام بي نشان خاطره مي بافتم تا باران شوم ابر ابر ابر دريغا بي تعارف است وقتي بيايد براي همه گلايه مي کند * (۱) تعبيري از شاملو |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 20:37 توسط بهزاد قاسمي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اشاره :
دوستان به باور حقير دو سوم شعر در ذهن خواننده فهيم آن شكل مي گيرد و آن چه شاعر نوشته است تنها يك سوم آن است پس دست خط زيباي شما ادامه شعر آينده آن و آينده و بلوغ آن است و براي من اتفاقي مهم تر از نوشته هاي شما نيست كه از آنها الهام گرفته و خواهم گرفت. ضمن عرض پوزش ژرف از اينكه جوابي دريافت نمي نماييد با شرمندگي باور نماييد كه از ناتواني است نه بي توجهي يا سهل انگاري. اين قصور را بر من ببخشيد. با تشكر : بهزاد قاسمي |
| پیوندهای روزانه |
|
بهزاد قاسمی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1387 شهریور 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
|
RSS
|